سديد الدين محمد عوفى

417

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

اين پادشاه را نفس غضبانى « 1 » ارزانى داشته بود « 2 » كه از آن مقام خود را بدين مقام رسانيد « 3 » و همهء سركشان « 4 » سر بر خط حكم او « 5 » نهادند ، اكنون چون « 6 » خداوند را « 7 » دست لطف « 8 » و قهر هست چنان كه سزاى اين لئيم « 9 » بدكردار « 10 » به دو رسانيد واجب باشد كه « 11 » جزاى لطف آن قصاب به دو رساند « 12 » . چون من « 13 » اين كلمات « 14 » بگفتم رويش برافروخت و چشمهاى او سرخ گشت « 15 » و بانگ بر من زد و گفت : ابله مردى ، من در حق آب قصاب لطف كنم تا مرا بشناسد و گويد كه « 16 » اين پادشاه وقتى شبان من بوده است « 17 » و از راه حماقت آن سخن را « 18 » به « 19 » هر جاى نشر كند و شكوه ملكى « 20 » من « 21 » به كلى « 22 » زايل شود ! و من از غايت خوف نزديك « 23 » بود كه هلاك شوم . پس از پيش او « 24 » برون آمدم و از وى محترز مىبودم و دانستم كه قصد « 25 » من دارد ، چه از آن پشيمان

--> ( 1 ) - متن و مپ 2 و بنياد : عضانى ( 2 ) - مپ 2 - برهان قدت و رحمت . . . ارزانى داشته بود ( 3 ) - مج + كه همه سركشان را گردن ببستند ( 4 ) - مج : گردن‌كشان ( 5 ) - مج : ايشان ( 6 ) - مپ 2 - چون ( 7 ) - متن + نفه ( اين كلمه خوانا نبود ) ( 8 ) - بنياد : لفظ ( 9 ) - مج - لئيم ( 10 ) - مج : بدكردارى ( 11 ) - مپ 2 و بنياد - واجب باشد كه ، مج - كه ( 12 ) - مج : رسانيدن ، بنياد - جزاى لطف آن قصاب به دو رساند ( 13 ) - بنياد - من ( 14 ) - مج : كلمه ( 15 ) - مپ 2 - و چشمهاى او سرخ گشت ( 16 ) - مپ 2 - كه ( 17 ) - مپ 2 : بود ( 18 ) - مپ 2 - را ( 19 ) - مج و بنياد - به ( 20 ) - مج : ملك ( 21 ) - مج - من ( 22 ) - مپ 2 - به كلى ( 23 ) - متن و مج و بنياد + آن ( 24 ) - مپ 2 - از پيش او ، بنياد : وى ( 25 ) - متن + هلاكت ، بنياد + بهلاك